|
قربونش بره بابايي
باران ناز نازي
باران كوچولوي بابا
![]() باران خانم دختر تپلي بابا
اعماق خليج فارس
تيرماه 90- كيش عمق 18/5 متري خليج هميشه فارس - دوره غواصي يك ستاره با استاد عزيز شمسي پور
مردم ما
فرشته نخست بار بر کالیفرنیای آمریکا فرود آمد. مردی را دید که در خیابان قدم میزند. گفت ای مرد، حاجت چه داری تا روا کنم از برای تو؟ مرد گفت: خانه ای بزرگ میخواهم. ماشینی بسیار بزرگ و مقدار زیادی پول. آنقدر که هر چه خرج کنم به پایان نرسد... خواسته مرد مستجاب شد. فرشته بر سر اروپا چرخی زد و بر روی پاریس فرود آمد. زنی را پیدا کرد. آرزوی زن را پرسید. زن گفت: مردی میخواهم زیبا رو. و لباسی که هیچ زنی تا کنون نپوشیده باشد. و عطری که هیچ انسانی تا کنون نبوییده باشد... خواسته زن مستجاب شد. فرشته به قاره آسیا روان شد و از قضا در میانه یکی از کویرهای ایران فرود آمد. مردی را دید نشسته در کپر خود. تنها و بی کس. پرسید: ای مرد چه میخواهی از من؟ مرد گفت: آرزویی ندارم. من به آنچه دارم راضیم. فرشته به حال او غصه خورد. ساعتی آنجا ماند و دوباره پرسید: مرد! آرزویی بکن! مرد گفت: راضیم و چیزی نمیخواهم. هر چه فکر میکنم چیز خاصی به ذهنم نمیرسد. فرشته ناامیدانه پرگشود. اما در آخرین لحظات مرد گفت: برگرد. صبر کن! فرشته خوشحال شد و گفت: آرزویی به خاطرت آمد؟ گفت: بله! کمی آن طرف تر، پیرمردی دیگر است که در کپر خود نشسته و یک بز هم دارد. برای من سخت است که او بز داشته باشد و من نداشته باشم، سر راهت آن بز را خفه کن...
بي بي جان
10 سال از آخرين نگاه مهربانش ميگذرد و هنوز دلم برايش تنگ مي شود. دلم تنگ مي شود براي دستان مهربان و شانه هاي پر تحملي كه در اوج سالهاي سختي مهرباني را ازياد نبرد. وجودش در كنارم آنچنان بود كه 10 سال پس از پر كشيدنش همچنان در كنار خويش مي بينمش.
پدر جان روزت مبارك
بهشت زیر پای مادران است
همه شنیده ایم که بهشت زیر پای مادران است. آیا این بدان معناست که مادران به بهشت می روند؟ من تعبیری دیگر از این جمله دارم چون می دانیم که بسیاری از مادران هستند که با وجود اینکه به فرزندانشان عشق می ورزند ولی انسانهای خوبی نیستند. به نظر من این جمله بدین معناست که هرکس می خواهد به بهشت برود باید به زیر پای مادرش بیفتد و در مقابل او کاملا افتاده باشد. تناقض در قرآن یا؟
(( المال و البنون زینت الحیات الدنیا و الباقیات الصالحات خیر لک و ابقی))
در این آیه فرزندان زینت زندگی دنیایی عنوان شده اند نه باقیات و صالحات. (( فرزند نیک از باقیات و صالحات است)) چطور بین این آیه و حدیث زیر آن می توان جمع بست؟ نوروز بر همگان مبارک
مسافر
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بود منبع:مطلب قبلی دلیل داد زدن
استادى
از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم
هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟ ,شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد. منبع: مطلب قبلی تا بحال واسه چند نفر پل ساختیم؟
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث
رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث
کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار
دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.» برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد
شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد
که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش
گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدم؟!!!؟ منبع:http://babaey.blogfa.com نبوغ
در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد: شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است. بلافاصله با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی، و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید. مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند: پایش (مانیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین، دستگاه تولید اشعه ایکس و مونیتورهایی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهیز گردید. سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.
نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرج تر حل کرد: تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد. منبع:http://babaey.blogfa.com ؟؟؟؟
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی گفت : شیخ چنان که گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی ؟ چراغ چشم تو
تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم. تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق، سرگشته، روي گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟ تو را كدام خدا؟ تو از كدام جهان؟ تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟ تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟ تو از كدام سبو؟ من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه! مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه! كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟ كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند، به رقص مي آيند، سرود ميخوانند! چه آرزوي محالي است زيستن با تو مرا همين بگذارند يك سخن با تو: به من بگو كه مرا از دهان شير بگير! به من بگو كه برو در دهان شير بمير! بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف! ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟ ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه. كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست! تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست. همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است. ”فريدون مشيري” اینجا ماهشهر جهنم صنعت نفت (وبلاگ میهمان)
کیفیت
پیتزایی که در ماهشهر تناول کردم در حد نان سوخاری جنوب شهر بود اما قیمتش در حد
ساندویچ خاویار شمال شهر. بعد از مدتی فهمیدم همه اجناس اینجا همینطوری هستند.
میوه ، تره بار، خشکبار، ابزار و قطعات ، وسایل خانگی و... و از همه بدتر هزینه
خدمات. حتی اینجا باید آب خوردن را هم بخری.آب لوله شور و پر از سنگلاخ است و چاره
کار دستگاه تصفیه آب است. بله در ماهشهر همه چیز را در کمترین کیفیت و با بالاترین
قیمت باید بخرید تازه اگر شانس بیاورید و چیزی را که می خواهید پیدا کنید. حتی
برای خرید یک شلوار یا پیراهن باید به آبادان، اهواز و یا گناوه بروید!!! وگرنه با
وجود یافتن جنس مورد نظر باید حداقل دو برابر پول بپردازید.
هزینه برق که دیگر بزرگترین جاروب پول شده و در فصل زمستان که یارانه برق را برمی دارند و ما مجبوریم به دلیل عدم وجود گازکشی از هیتر برقی استفاده کنیم چهار برابر ضریب بدی آب و هوا را باید به اداره برق بپردازیم.تازه اگر یارانه ها نیز حذف شوند باید هرچه داریم بدهیم تا بتوانیم لااقل در خانه هایمان خنک شویم. قدیمی ها راست می گویند که کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد ! نفت و گاز تمام ایران را خوزستان می دهد آن وقت خیلی از شهرها (و نه روستاها)ی اینجا گاز یا پمپ بنزین ندارد و البته جایگاه CNG که پیش کش دیگران. ادامه مطلب ۵ جمله خوب و 7 جمله بد برای کودکان(مریم قربان زاده)
1) خـودت تـصـمـیم بگیر: کودک و دوستش در اتاق
مشغول بازی هستند. سر و صدای آنها باعث اذیت و آزار شماست، بهتر است بگویید:
"بچه ها تصمیم بگیرید یا بی سر و صدا بازی کنید، یا از اتاق خارج شوید."
اگر بعد از ۵ دقیقه هنوز سر و صدا ادامه داشت، بگویید: "خوب می بینم تصمیم گرفتید
که از اتاق بیرون بروید." این جمله، شما را از داشتن نقش منفی نجات می دهد،
زیرا آنها می دانند این تصمیم آنها بوده که منجر به این نتیجه شده است. به این
ترتیب کودک مسئول عمل خودش است.
۲) من تو را دوست دارم ولی این کار تو را نمی پسندم: اگر می خواهید لفظی را به کودک بیاموزید، کار خوب و بد را برایش مشخص کنید. به او بیاموزید ما کار خوب و کار بد داریم ، نه بچه خوب و بچه بد. هدف از وضع قوانین، آموزش رفتارهای مناسب است نه تنبیه کودک. اگر چه به رفتار ناپسند او اعتراض می کنید ولی محبت خود را به او قطع نمی کنید. ادامه مطلب سگ کشی
یه چند وقتی بود که صدای سگها خواب شب رو ازمون گرفته بود. ولی الان با تدبیر مقامات محلی!! این صدا جاشو به صدای تیر اندازی داده. دارن سگها رو می کشن. هر سگی 10 تا 15 هزار تومان. هر صدای تیر که به گوش می رسه می دونی که یه موجود زنده به زمین می افته . حس خیلی بدیه. خیلی وحشیانه است. کاشکی تو ایران زندگی نمی کردم. معنی جمله الله اکبر
همیشه به ما گفته شده که الله اکبر یعنی اینکه خدا بزرگتر از آن است که وصف شود. ولی وقتی می بینیم اکبر صفت نسبی است و همچنین این کلمه در ابتدای اذان که دعوتی است به نماز، گفته می شود و اینکه در ابتدای نماز نیز بعد از نیت باید این جمله را گفت و اینکه مدام در نماز پس از هر ذکری این جمله را تکرار می کنیم در نظر من معنای دیگری از این جمله متبادر می شود و آن این است که خدا نسبت به هرچیزی که به آن مشغول هستی یا به آن فکر می کنی بزرگتر است. در واقع این جمله به این معناست که اگر داری داد و ستد می کنی، اگر داری ورزش می کنی، اگر داری تلوزیون نگاه می کنی و اگر داری... بدان که خدا از همه اینها بزرگتر است، پاشو برو نمازت رو بخون. اگر وسط نماز به چیزی فکر می کنی یا مساله ای فکرت رو مشغول کرده با تکرار این جمله در بین اعمال نماز یاد آور می شود که خدا از همه این افکار بزرگتر است لذا سر نماز به چیزی غیر از خدا فکر نکن. باز هم مادر
چقدر باحالن این آخوندا
سقف مادرانه
همه خاطرههای مردم چین از روز دوازدهم مه ۲۰۰۸ (۲۳ اردیبهشت ۸۷) تیره است اما آنان دیگر نمیخواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند. زلزله زدگان فقط میخواهند لحظههای جاودان را به یاد بیاورند. نامهای قهرمانان بینشان، معمولی هستند اما یادشان تا ابد در تاریخ چین باقی خواهند ماند. زندگی آنها در گذشته عادی بود اما پس از فاجعه سی چوان خیلیها تبدیل به قهرمان شدند. شاید این دیگر برای خودشان روشن نباشد که چه کاری انجام دادند، اما حماسههایی که آفریدند همگی مردم چین را تحت تاثیر خود قرار داده است. وقتی گروه نجات، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش میکردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماههای از زیر آن بیرون کشیده شد. نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسکانیوز میافزاید، او در خواب شیرینش نمیدانست چه فاجعهای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده میشد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت!! منبع:تابناک با کودکمان در هر سنی چگونه بازی کنیم؟
از تولد تا 4 ماهگی هنگامی که کودکتان مهارتهای حرکتی را میآموزد او را تشویق کنید. تخیل
کودک را با تشویق او به پیداکردن شیوههای جدید برای استفاده از اسباببازیها
تحریک کنید. به کودکتان کمک کنید تا فعالیتهای «زندگی واقعی» را به صورت بازی
درآورد. به عنوان نمونه وانمود کند که دارد با تلفن صحبت میکند، ماشین میراند،
به میهمانان چای تعارف میکند و مانند اینها. سهیم شدن چیزها با دیگران را با نشان دادن مثالها به کودک آموزش دهید.
بازیهای صفحهای ساده را برای تقویت یادگیری قواعد و مهارتها با کودک انجام
دهید. تماشای تلویزیون را به یک تا دو ساعت در روز محدود کنید و هنگام تماشای
تلویزیون کنار کودکتان باشید تا او را هم به فعالیت و تعامل با برنامهها وادارید
و او را از صورت یک تماشاچی منفعل خارج کنید. منبع:www.tabnak.com دعوا با همسر=سکته
دعواها و کشمکشهای خانوادگی میتواند خطر ابتلا به آنژین صدری را به طور قابل توجهی افزایش میدهد.
ممکو
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم چی بودیم چی شدیم!!!!
فرهنگ رو ببین
سلام بر او که نه تنها بود و نه بی کس
کسی که رضایت خدا را بطلبد گرچه مردم از او رنجیده شوند؛ خداوند او را کفایت می کند. امام حسین (ع) |












