برای پدرم و تمام آزادی خواهان گلگون کفن از ۱۳۶۰ تا کنون
تنها به اندازه یک بازدم برای گفتن ((آری)) یا ((نه)) زمان داشت. چشمانش را بست و نفس را در سینه حبس کرد تا برآن زمان بیافزاید. ((آری)) به معنای بازگشتن به زندگی ، رسیدن به معشوقش که چند سال دوری او را تحمل می کرد و شنیدن صدای گوش نواز کودکانش که بی صبرانه منتظر بازگشتنش از سفر بودند و در آغوش کشیدن دخترش که خداوند پس از سالها به او عطا کرده بود و در عین حال پشت کردن به آرمانی که برایش همه آنچه بدان عشق می ورزید را رها کرده بود، و ((نه)) باز کردن آغوش بود برای مرگ و لبیک گفتن به آزادی ، و تنها ، باقی گذاشتن نامی که بعدها در هیاهوی جنگ و غوغای بنزین از آن نیز نشانی جز در دل همسر و کودکانش باقی نمی ماند.ولی...
دیگر توان باقی نگه داشتن نفس را در سینه نداشت:((نه)).
و اکنون بر مزار بی مزارش در ناکجا جای بهشت زهرا شمعی به یادش و به یاد همه رهروان راه آزادی روشن میکنم.

